عماد الدين حسن بن علي الطبري
391
كامل بهائى ( فارسي )
تحقيق كار عصا و يد بيضا يعنى دليل بر آنكه اين خبرها رحمانى است نه شيطانى يا خيالى است كه تو به سلامت باشى . و به مذهب ما چنان است كه رسول او را با خود نبرد بلكه تنها مىرفت اما چون از خانه بيرون آمد او را ديد بر سر راه ايستاده رسول او را با خود بر و مبتنى گويد در اين باب « و يستصحب الانسان من لا يلائمه » مصاحب مىشود انسان به كسى كه مناسب او نباشد ، يمكن كه اگر او را بگذاشتى دلالت كردى به محمد صلّى اللّه عليه و آله و اين سبب هلاك رسول بود زيرا كه به زعم خصم او صديق است و صديق چگونه دروغ گويد اگر كسى از او پرسيد كه رسول كجاست و چون راست گويد سبب هلاك رسول باشد . عجب كه با وجود اين نقايص ايشان به خدمتكارى فخر آورند و گويند كه او صاحب غار بود و نگويند كه آخر على صاحب فراش بود او را به جان خويش نگاهداشت تا در شأن او آيهء : وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ ( بقره 203 ) نازل شد و از جمله مردم است كسى كه بفروخت نفس خود را براى يافتن رضاى خدا . سيد مرتضى علم الهدى گويد چنان كه اسماعيل تسليم ذبح ابراهيم خليل شد ، على تسليم شمشير مشركان شد با آن كه عادت چنان است كه فرزند داند كه پدر مشفق فرزند خود را نكشد خاصه با درجه نبوت و خلت با آن كه اسماعيل واثق بود و دانست كه او چيزى نكرده است كه مستحق قتل باشد . و اعادى امير المؤمنين عليه السّلام جمله مشركان و كافران غلاظ و شداد بىدين و بىاعتقاد بودند و محمد و على عليهما السّلام به مذهب ايشان مستحق قتل به سبب سب آلهه ايشان بودهاند خاصه على عليه السّلام تغرير « 1 » و تمويه « 2 » ايشان كرد و تقويه رسول صلّى اللّه عليه و آله از دست ايشان كه مقصود ايشان او بود . سيد مرتضى گفت على عليه السّلام با ايشان برآويخت و مىكوشيد و جلدى و وقت مىنمود و مىزد و مىخورد تا از ايشان خلاصى يافت پس امير المؤمنين هم به جان خود جان رسول را حمايت كرد و هم خليفه و قائم مقام او بود در فراش او و امير المؤمنين اين معنى را به
--> ( 1 ) - در معرض هلاكت قرار دادن . ( 2 ) - تمويه : امرى يا خبرى را خلاف آنچه هست نماياندن باطل و غلط را با لباس حق و درست جلوه دادن . در المنجد معناى ديگرى براى كلمه تمويه ذكر شده كه مناسب با اينجا مىباشد . التمويه : تنكير المعدّات الحربيه بصورة تخفى معها على العدو .